۱۳۸۷ مرداد ۸, سه‌شنبه

شاهنشاهي ايران با اعلام حقوق بشر آغاز ميگردد.
اعلاميه كوروش بزرگ
در قرن ششم پيش از ميلاد تقريبا تمام جهان معلوم به آسياي غربي و خاورميانه محدود بود و تمام ملل متمدن زمان در اطراف رودخانه هاي سند و سيحون و جيحون و اروندرود و دجله و فرات و نيل و كناره هاي آسيائي مديترانه متمركز بودند. در خارج از اين ناحيه فقط در دره رود زرد در چين و نواحي يوناني نشين اروپا عده اي مردم متمدن يا نزديك به تمدن زندگي ميكردند. هخامنشيان تسلط خود را بر تمام اين ملل متمدن آسياي غربي و خاورميانه مسلم ساختند و براي نخستين بار در زندگي بشر از تقريبا سي قوم مختلف يك واحد سياسي تازه بوجود آوردند. اين توفيق بتنهائي ايرانيان هخامنشي را در رديف بزرگترين جهانگيران تاريخ قرار ميدهد ولي چه از جهت پيشرفت كلي بشر و چه از جهت سرنوشت ايران آنچه بيش از جهانگيري هخامنشيان در نزد محققين مورد توجه و در خور ستايش است نظام تازه اي است كه براي اداره شاهنشاهي خود بوجود آوردند. هخامنشيان دنبال آن نبودند كه بتازند و بگيرند و ببرند و بزرگي خود را در بينوائي ديگران بدانند بلكه ميخواستند جهان تازه اي بسازند كه تمام ملل متمدن را شامل باشد و در آن تمام ملل بتوانند در عين حفظ فرهنگها و هنرهاي محلي و تعصبهاي قومي خود تا آنجا كه سابقه و استعدادشان اجازه ميدهد پيش بروند.
با تشكيل شاهنشاهي ايران صورت دنياي متمدن و هدف جهانداري بكلي عوض شد. هخامنشيان در صدد بر نيامدند كه ميراث دو هزار و پانصد ساله تمام ملل آسياي غربي و خاورميانه را از بين بردارند يا به زور با يكديگر تركيب كنند و يا تمدن خود را بتمام ملل مغلوب تحميل نمايند. ولي توسعه روابط بين ملل و تاثير بيشتر تمدن آنها در يكديگر و ممكنات تازه حاصل از وسعت شاهنشاهي ايران و علاقه وسعي هخامنشيان به پيشرفت فرهنگ و هنر و اقدامات آنها در بالا بردن سطح اقتصاد و روابط بازرگاني همه دست بهم داده محيط و شرايط تازه اي براي ترقي بوجود آورد. آشنا شدن به اختلاف هايي كه بين فرهنگ و هنر و مذاهب و عقائد و عادات ملل مختلف وجود داشت براي نخستين بار به بشر فرصت داد كه براساس يك نوع سنجش انتقادي انتخاب كند و در اين انتخاب معيارها و آرزوهائي فراخور جهان منشي ايرانيان بكار ببرد. آنچه بطور جسته جسته ملتهاي مختلف و جداي ازهم در دو هزار و پانصد سالي كه از آغاز تمدن ميگذشت انجام داده بودند در جهان هخامنشي بهم مرتبط شد و از اين ارتباط صورتها و مفاهيم تازه اي بوجود آمد. مثل آنكه تمام دو هزار و پانصد سال قبل فقط مقدمه اي براي تشكيل شاهنشاهي ايران بوده است. شايد بهمين جهت هگل، فيلسوف مشهور آلمان، چنانكه بعد خواهد آمد تشكيل شاهنشاهي هخامنشي را مبدا تاريخ جهان ميداند و اگر محققين ديگر نيز اغراض تعصب آلود خود را كنار بگذارند همه لااقل تا اين اندازه موافقت خواهند كرد كه تشكيل شاهنشاهي ايران را بايد يكي از مبادي اصلي تاريخ تمدن محسوب داشت.
عظمت انقلاب هخامنشي هنگامي بهتر روشن ميگردد كه رفتار ايرانيان با جهانگيران پيش از ايشان مقايسه شود و يا رفتار فاتحين بزرگ بعد از ايشان مورد نظر قرار گيرد، نه فقط فاتحين گذشته چون اسكندر و چنگيز و تيمور و آتيلا بلكه حتي فاتحين جنگهاي دوره معاصر و يا رفتارهاي مبتني بر دشمنيها و تبعيضهاي مذهبي و نژادي مانند آنچه هنوز هم موارد زياد دارد و مثلا در افريقا بچشم ميخورد.
تقريبا يك قرن پيش از آنكه ايرانيان شاهنشاهي هخامنشي را بسازند آشورباني پال، پادشاه آشور، كشور ايلام را گرفته و بيادگار آن كتيبه اي گذارده و افتخار خود را در اين پيروزي چنين شرح داده است:
در مدت يك ماه سراسر كشور ايلام را به ويراني مبدل ساخيم صداي مردم و صداي پاي چهارپايان كوچك و بزرگ و هر نوع زمزمه شادي و سرود را در مزارع و دشتهاي آن خاموش كردم و آنرا بصورتي در آوردم كه گورخر و آهو و ساير حيوانات وحشي با آرامش خاطر در ‌آن زندگي كنند.
در عوض وقتي كوروش بزرگ بابل را گرفت اعلاميه اي منتشر ساخت كه در حقيقت نخستين منشور حقوق ملل است. اگر عين اعلاميه بدست نيامده بود كسي نمي توانست باور كند كه پادشاهي در دو هزار و پانصد سال پيش از اين، در منتهاي قدرت خود، روزگاري كه هيچ قدرت ديگر در برابرش نميديد و در زمانيكه نه ملل مغلوب نه خدايان ايشان انتظاري جز نظير آنچه آشورباني پال بر سر ايلام آورد ميتوانستند داشته باشند از پيروزي نظامي كامل خود براي انجام يك انقلاب اساسي به نفع ملل مغلوب استفاده نمايد.
متن اعلاميه كوروش بزرگ از اينقرار است:
منم كوروش، شاه شاهان، شاه بزرگ، شاه نيرومند، شاه بابل، شاه سومر و آكاد شاه چهار مملكت، پسرم كمبوجيه شاه بزرگ از شاخه سلطنت ابدي كه سلسله اش مورد مهر خدايان و حكومتش بدلها نزديك است.
هنگاميكه بي جنگ و جدال وارد بابل شدم همه مردم قدوم مرا با شادماني پذيرفتند در قصر پادشاهان بابل بر سرير سلطنت نشستم، مردوك (خداي بابل) دلهاي نجيب مردم بابل را متوجه من كرد زيرا من او را محترم و گرامي داشتم ، لشگر بزرگ من به آرامي وارد بابل شد، نگذاشتم صدمه و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد، وضع داخل بابل و امكنه مقدسه آن قلب مرا تكان داد، فرمان دادم تا همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و بدينسان آنان را نيازارند، فرمان دادم كه هيچيك از خانه هاي مردم خراب نشود، فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند، خداي بزرگ از من خرسند شد و بمن كه كوروش هستم و به پسرم كمبوجيه و تمامي لشكر من از راه عنايت بركات خود را نازل كرد، پادشاهاني كه در همه ممالك عالم دركاخهاي خود نشسته اند از درياي بالا تا درياي پائين و پادشاهان غرب تماما خراج سنگين آوردند و در بابل بر پاهاي من بوسه زدند، فرمان دادم كه از بابل تا آشور و آكاد و همه سرزمينهائيكه در آنطرف دجله واقعند و از ايام قديم بنا شده اند معابدي را كه بسته شده بود بگشايند، همه خدايان اين معابد را بجاي خود برگرداندم تا هميشه در همانجا مقيم باشند، اهالي اين محلها را جمع كردم و منازل آنها را كه خراب كرده بودند از نو ساختم و خدايان سومر و آكاد را بي آسيب به قصرهاي آنها كه شادي دل نام دارد بازگرداندم صلح و آرامش به تمامي مردم عطا كردم.

اگر اعلاميه كوروش بزرگ يك تظاهر سياسي صرف بود باز هم از اين جهت كه سرداري بقدرت اين باني شاهنشاهي ايران بجاي آنكه چون آشورباني پال به كشتن و ويران كردنها بنازد لزوم رعايت احوال و حقوق ديگران را وعده ميدهد نماينده يك تفاوت اساسي اخلاقي و فكري بين ايرانيان و ديگر ملل فاتح محسوب ميشد. تا چه رسد كه بحكم اسناد تاريخي و تحقيقات خاورشناسان مسلم باشد كه رفتار كوروش بزرگ و جانشينان بنامش عملا و حقيقة با اصول اين اعلاميه مطابق بوده است. دوام مذاهب و دوام خود قوم يهود بشهادت پيمبران و كتب مقدس آن قوم يكي از نتايج اجراء اعلاميه كوروش ميباشد.

هیچ نظری موجود نیست: